|

امشب بگو باران ببارد...دستها پر
باید که راهی گردد امشب...تا خدا پر
او شاه بیت این غزلهای کبود است
باید شود مانند مادر ٬بی صدا پر
با دستهای کوچکش٬کنج خرابه
او می نویسد:آب٬بابا٬...چشمها تر
بابای خوب و مهربان٬آرام قلبم
لالائی شبهای من...لالالالا پر
اینجا که مهمانی دختر با شکوه است
من هم شبیه تو٬تو مثل من٬و ما پر
امشب چه حالی دارد این بانوی خورشید
با تازیانه گل دهد٬با زخمها پر
او پر کشد تا آسمان٬تا اوج مهتاب
باید سه ساله جان سپارد٬بی صدا پر
محمد ذوالفقاری ۲۷ محرم ۱۴۲۸