|

ای کاش هیچ وقت آشنایی ها در کار نبود... ای کاش هیچ وقت عشق وجود نداشت عاشقی وجود نداشت یا اگه هم وجود داشت دیگه درد هجران سراغش نمی آمد.
یا رب ای کاش آشنایی ها نبود یا به دنبالش جدایی ها نبود
حالا فکرشو کن اون عاشق علی (ع) باشه و اون معشوق فاطمه زهرا (س)...حالا بخوانید عاشقانه های علی را بر بستر یاس خوش بوی ولایت...
تو از تبار آینه هایی...و محشری
حتی ز اهل عرش و سما هم تو برتری
امشب برای شانه به موهای دخترت
دستان خسته ات شده دستان مادری
در این قنوت نا متعادل به آسمان
راضی به مرگ خود شده ای روز آخری
این جا میان غربت آلاله های من
ردی ز خون سینه ی تو مانده بر دری
من مانده از تمامی این کرکسان شوم
خود را پناه داده ام امشب به بستری
امشب کنار بستر تو بغض می کنم
اشکم چکید بر رخت ای ماه دلبری
رحمی کن و نگاه خودت را حواله کن
این جا علی نشسته به فقدان همسری
زهرا ببین که مثل تو مولا هزار بار
جان داده لحظه لحظه در این روز آخری
بانو تو را قسم به دو چشمان خسته ات
لختی بخند... خون شده این قلب حیدری
محمد ذوالفقاری