|

بالا بلند جان غزلهای من پری
هی با تو ام تو...تو که از آسمان سری
من را که کشت؟؟؟مردم چشمان خسته ات
آن تار تار موی تو در زیر روسری
یک بوسه نذر کرده ام امشب برای تو
شاید خبر بیاورد امشب کبوتری
من خسته خسته خسته تر از خسته ام ولی
انگار عاشقت شده ام بال و پر پری...
دست خودم که نیست دلم مبتلا شده
در آن حرائ چشم تو همچون پیمبری
حالا گذشت از شب و دیگر نمانده است
از من..من مردد مانده به بستری
امشب تفالی زده ام خواجه را ببین
گل کرده است بر لب قندت صنوبری
((ساقی به مژدگانی عیش از درم در آی...))
((تا یکدم از دلم غم دنیا به در بری..))
*********
حالا.......
صبحانه حاضر است صبح غزلخوانی ام بیا
"یک لقمه بوسه و عسل و نان بربری"
محمد ذوالفقاری...