تبليغاتX
قد قامت العشق
قد قامت العشق
بر ابرهای باکره آتش نشانده ای ..... ماه بلند نیمه شب شب پرستها
Home Email Archive Designer
به احترام جنونی که از تو سرشارم.....

 

ببند روسریت را عروس من در باد

و بی خیال زمانه که هر چه بادا باد

 

نشست حس غریبی میان چشمانت

که بوسه بوسه غزل از نگاه تو افتاد

 

میان بستر خاموش و سرد و تاریکی

که می برد دل من را به نا کجا آباد

 

ببین امید کجا می برد دل ما را....

 

و صبح پشت همین پنجره به سمت شمال

نگاه خیس تو "باران" به چشم من افتاد

 

نشست نام قشنگت به جان شیرینم

که بیستون شده قلبم به تیشه"ی"فرهاد

 

"شکر فروش "که عمرش دراز باد چرا

شکست شیشه عمرش به دست تو، بی داد

 

به احترام جنونی که از تو سر شارم

غرور آینه ها را شکسته ای، همزاد

 

و از هجوم علفهای هرز گیسویت

چقدر ناله و شیون؟؟عروس من، فریاد

 

بزن..برقص..بچرخ و از این سماع خوش باش

و بی خیال زمانه که هر چه بادا باد.....

 

 

                                        محمد ذوالفقاری.....

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت 19:13 توسط محمد ذوالفقاری |